|
اينجا مشهد است؛ سال 1303 هجري قمري
مشهد در سال 1303 هجري قمري
نوشته ملا رحمت الله بخارايي
تصحيح: رسول جعفريان
گزارشي که يک مسافر بخارايي در راه حج آن را نوشته است.
پيشدرآمد.
رحمتالله فرزند ملاعاشور بخارايي (م 1311ق) از عالمان روحاني شهر بخارا و نزديک به امير اين شهر است. اين چيزي است که عجالتاً در باره وي ميدانيم. وي عالمي مذهبي و در ضمن شاعر است و بر اساس همين نوشته به نظر ميرسد که به لحاظ مذهبي و ادبي، در سطح مناسبي قرار دارد. از يک سروده او تخلص «واضح» به دست ميآيد که اين را نيز بايد ضميمه نام او کرد:
خدا نصيب کند در مدينه مدفن واضح
به حق آن که بود خاکش آبروي مدينه
در شعر ديگري هم ميگويد:
دارم طمع که واضح زار از شفاعتت
گردد به حشر جمله خطاهاش متّهب
وي سفرنامهاي براي سفر حج خود نوشته که گر چه در متني که در اختيار ما بود، نامش نيامده، اما در نسخه فرهنگستان علوم ازبکستان از آن با عنوان «عجائب الخبر في غرائب السفر» ياد شده است.
افزون بر سفرنامه مکه، نويسنده يک مثنوي «برف و يخ» هم دارد که منبع اطلاع ما در باره آن، همين اثر است. وي چنان که خود گفته، در بازگشت از مسير غرب ايران، گرفتار برف و يخ شده و اين مثنوي را سروده است: «مثنوي مسمّي به برف و يخ در عرض راه افتتاح نموده شد که خالي از غرابتي نيست».
کتابي هم با عنوان «کان لذت و خوان نعمت» که محتوايش بر ما آشکار نشد، در فهرست نسخه هاي فرهنگستان علوم ازبکستان (ص 272) آمده و همان جا تاريخ درگذشت وي 1311 درج شده است. ضمنا نام پدرش محمد عاشور آمده است.
اما سفرنامه: تاريخ حرکت وي «يوم سه شنبه ششم ماه شعبان المبارك در سنه يك هزار و سيصد هجري از بلدة مباركه بخاراي شريف كه مسكن مأنوس و معهد مألوف» اوست آغاز شده است».
پايان کتاب تاريخ 1304 را دارد که دقيقتر مينمايد. وي سال 1303 سفرش را آغاز کرده و سال بعد که بازگشته، سفرنامه خاتمه يافته و تاريخ 1304 به عنوان تاريخ ختم آمده است. در بازگشت، نوروز را هم در مشهد بوده و زمان تحويل سال را چنين بيان کرده است: «شب دوشنبه بيست و پنجم جمادي الثانيه بعد از انقضاء هفت ساعت و سيزده دقيقه و چهل و سه ثانيه، تحويل نيّر اعظم به برج حمَل، سنة يک هزار و سيصد و چهار ناقصه هجريه... بعد از گذشتن ده ساعت و هشت دقيقه و چهل ثانيه مطابق سال خوک اتفاق افتاد در جوار حضرت امام». بنابر اين به نظر ميرسد عدد «سه» از تاريخي که در سطور اول کتاب آمده سقط شده است. مهمترين شاهد آن که، حاکم وقت بخارا که عبدالاحد است و وي کتاب را به نام او نوشته، سال 1303 بر سرير قدرت نشسته است.
ملارحمت الله از بخارا به سمت مشهد عزيمت کرده و پس از زيارت حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام به سوي عشقآباد رفته و با گذر از درياي خزر به سمت باکو و از آن جا به استانبول و سپس جده رفته، پس از زيارت حرمين شريفين، از راه جبل به عتبات آمده است. وي در آن جا، به زيارت تمامي مزار امامان مشرّف شده و سپس از راه خانقين و قصر شيرين به قم آمده، عازم تهران و سپس به مشهد رفته و در نهايت از راه سرخس به بخارا باز گشته است.
رحمت الله يک عالم سنّي است که نه تنها هيچ گونه دشمني با شيعه ندارد بلکه در تمام اين سفر، به سان يک شيعه، تمامي مزارات ائمه را زيارت کرده و بدون اظهار هيچ گونه تنفّري به بيان عقايد مردماني که در سر راه ميبيند، ميپردازد. يکي از اشعار برجاي مانده از اين شاعر در کتاب حاضر، اشعار زيبايي است که در باره امام حسين ـ عليه السلام ـ سروده است. قصيدهاي هم به اقتفاي شعر معروف جامي در باره امام علي عليهالسلام سروده و در انتها، با گفتن اين که «اين قصيده بسيار است، به طريق انتخاب قلمي گرديد» نشان ميدهد که شعر بسيار بلند بوده است. در عين حال او يک سني معتقد است
در اين جا گزارشي را که وي از شهر مشهد نوشته است، خدمت دوستداران تقديم ميکنم. اين سفرنامه در مجموعه سفرنامههاي حج قاجاري به چاپ خواهد رسيد. همان طور که خواهيد ديد، سفرنامه حاضر حاوي گزارشي قابل توجه و جالب از اين شهر به ويژه حرم مطهر حضرت رضا عليه السلام است.
ورود به مشهد مقدس
روز جمعه از آن جا بار كرده، بعد از طي دو فرسخ راه، به موضعي رسيديم كه مسمّي است به تپّهسلام، و آن تلّي است مختصر كه بالاي آن گنبذ طلاي حضرت امام ضامن غريبان نمودار ميگردد، و همه رفقا و زوّار از اسبها پياده شده، بر بالاي تلّ مذكور برآمده، مشاهده گنبد فيضآثار آن بزرگوار نموديم كه مثل آفتاب ميدرخشيد. سلام بر آن حضرت فرستاده، از دور زيارت نموديم. ازاين موضع تا مشهد مقدّس سه فرسخ راه بوده، بعد از فراغ از زيارت، سوار شده، به تعجيل و شوق تمام تا بعد ظهر همان روز جمعه كه اوّل ماه مبارك رمضان المبارك بود و مردم شهر همه صائم بودند، داخل بلده طيبه رضويه شديم. از راه به منزل فرود نيامده، به زيارت روضه حضرت امام ـ رضي الله عنه ـ مشرّف شده، ديدهها پر نور و سينهها مسرور گرديد و در حق ياران و دوستان و ملتمسين، دعا و زيارت نموده شد.
از سرخس تا به اين جا، سي فرسخ جمع الجمع، از بخاراي شريف، يكصد و بيست فرسخ ميباشد. باقي احوالات راه ميان بخارا و مشهد را در مراجعت، ان شاء الله، بهتفصيل خواهيم نوشت.
در بيان مشهد مقدّس رضويه
مخفي نماند كه شهر طوس كه از ابنيه طوسنوذر است از مشهد مقدّس رضويه به قدر دو فرسخ دوري دارد و اين شهر كه الحال مشهد نام دارد، قريهاي است مسمّي به سناباد. چون اين موضع متبرّك، مدفن امام همام گرديد، مشهد رضا و رضوي ميگفتند و چون كثرت تداول السنه شد، مشهد و ارض اقدس گفتند. و اين مشهد مقدس امروز از مشاهير بلاد خراسان و ايران در آبادي و معموري ضربالمثل است.
و از جمله بناهاي معتبره اين ولايت، عمارت حرم مطهّر اين بزرگوار است كه سياحان بحر و برّ عالم امروز، در تمامي ربع مسكون، عمارتي به اين خوبي و كثرت مخارج ياد نميدهند. از جمله گنبد طلاي حضرت است كه هفت هزار و هفتصد و هفتاد و هفت خشت طلا در آن نصب نمودهاند. چنان چه بيت مشهور بر آن ناطق است. [هفت هزار و هفتصد و هفتادو هفت خشت طلا ـ نصب شد بر گنبد سلطان علي موسي الرضا]
و از جمله ايوان طلاي از جانب شرقي حرم و صحن كهنه است و سقّاب خانه از طلا در ميان اين صحن است كه بر لب جوي چشمهگيلاس واقع است و از درون صحن ميگذرد و اين ايوان و سقّاب خانه هر دو از عمارات نادرشاه افشار است و از جمله ايوان طلاي ديگر كه از طرف نو و جنوبي حرم محترم است [از] عمارات شاه بالفعل ايران ناصر الدين شاه قاجار است و جانب غربي حرم صحن، مسجد گوهرشاد خانم است كه زوجه ميرزا شاهرخ ابن مرحوم جنّت آشيان اميرتيمور گوركاني است، از مشاهير عمارات عالم است. در آن مسجد، نماز جمعه ميخوانند و منبرها در غايت صنعت هرجا هرجا نهادهاند كه واعظان بر آنها برآمده و مردم را وعظ و نصيحت مينمايد و در بعضي از حواشي آن مَدرسهاي درسگوي دارند و از جمله دو گلدسته كاشي دارد كه مستغني از تعريف و توصيف است و از جمله عمارات حضرتي دو گلدسته طلاي قفسهناك به طرف شرقي و غربي حرم واقع است كه غايت لطافت و تماشا دارد و نقارهخانه در بالاي دروازه خانه صحن كهنه است كه هر صبح وشام نقاره ميزنند و هرگاه ظهور كرامتي و خارقي از آن حضرت به وجود آيد، نيز نقاره اعلامي به نوازش ميآورند.
و در جانب شرقي صحن كهنه ايوان كاشيكاري است كه از بناهاي شاه عباس صفوي ماضي است و در پشت ايوان مذكور كه طرف شرقي ميباشد، مدرسه ميرزا جعفرخان است كه در خوبي عمارت و كاشيكاري از مشاهير مدارس است. حجرات آن دو آشيانه است و اوقاف آن زياده بسيار است و طرف شمالي حرم مدرسه پريزاد، كنيز گوهرشاد خانم است و آن مدرسه بر سر دسته قرانغو بازار كه چت فروشي است واقع شده و از درون مسجد گوهرشاد راهي باريك است كه به درون صحن نو داخل ميشوند و در اين راه باريك خانهاي است بزرگ كه مرقد شيخ بهاء الدين عاملي صاحب «خلاصةالحساب» در آن جا است.
و روي اين صحنها همگي قبرهاي مردم است كه به جهت تيمّن بر سر راه زوّار و جوار بزرگوار، جسد خود را فرش نموده خوابيدهاند و بر بالاي هر قبري، قطعه سنگي نهاده نام صاحب قبر را بر آن نقش نمودهاند و مرقد دروني بزرگوار كه جسد مطهّر ايشان در آن است از طلاي خالص است، و پرده مرصّع به جواهر و گل دوزي به زر و نقره كه قيمت آن هفت هزار تومان نوشتهاند، بر بالاي قبر ايشان كشيده و قرآني بسيار مزين و مكتوب به خطّ خوب به بالاي سر ايشان نهاده، هديه هفت هزار تومان، و كلام الله مبارك و آن بزرگوار نيز بر بالاي سر نهاده و شمشيري مرصّع به جواهر، قيمت آن نيز هفت هزار تومان، و هفت كفنوار خلعت قرآن نوشته كه نيز به جهت تيمّن و تبرّك بر بالاي قبر ايشان گذاشتهاند. هر سال فصل نوروز خلعتهاي مربوزه را به جهت شاه ايران ميبرند كه اگر شخصي از مستندان آنها را وفات رسد، از آن كفن مينمايند و باز هفت خلعت كفنوار ديگر به دستور به بالاي قبر مينهند و از بيرون اين قبر صندوقي ديگر از فولاد جوهردار مرصّع به جواهر وضع نمودهاند و به جهت حفظ جواهر مذكوره، روي آن را به برنج اندودهاند و از بيرون اين صندوق نيز پنجرهاي از نقره است .
و درهاي حرم از طرف صحن كهنه تا مرقد حضرت يازده در است و از طرف صحن نو تا مرقد مبارك هفت در است. از آن جمله سه جفت در طلا است كه دو عدد از آن طلاي ساده و يك عدد طلاي مرصّع به جواهر نفيسه است، و ده جفت در ديگر از نقره است و باقي ابواب از چوبهاي گران بهاي مداخل كاربست، و دروازهاي كه از صحن كهنه به حرم درآيند، سه عدد است و دروازهاي كه در صحن نو به حرم درآيند، يك عدد است و دروازهاي كه از مسجد گوهرشاد به حرم ميآيد، يك عدد است. اما دروازهها كه به طرف صحن كهنه ميدرآيند، چار است و دروازهها كه مردم از آن به صحن نو ميدرآيند نيز چهار است. و از جانب صحن كهنه به جانب حرم چهار كفشكن است و از طرف صحن نو دو كفش كن است كه طايفه زوّار از مرد و زن كفشهاي خود را در آن جاها مي گذارند ومستحفظان خاص به جهت اين كار مأمور هستند كه در وقت خروج از زيارت حرم، كفش پاي ايشان را بلا اشتباه نزد ايشان ميگذارند. در صندوق وسطاي امام كه از فولاد مرصّع به جواهر است، دري از طلا به لآلي آبدار و يواقيت و ساير جواهر وضع نمودهاند كه قيمت آن را سي هزار تومان نوشتهاند، و صندوق قبر بيروني كه پنجره نقره و اطراف آن كنگره نقره و بر آن كنگره هر كدام را يكي از اسماء حسني نود و نه گانه نقش كردهاند، مربع قرار دادهاند وبالاي آن را شيروانيپوش نمودهاند از فولاد و جواهروار و مثل طور مشبّك و از بالاي آنها از طلا مثل چوب شيرواني كردهاند به جهت رُفت و روب نوروزي كه هرساله رسم بوده، پردهاي بالاي ضريح را گرفته بودند، تماشا كرديم.
بر بالاي شيرواني طلا شبيه پنجه، پنجرهاي از طلا به قدر يك ذرع نصب نمودهاند مكلّل به انواع جواهر نفيسه بزرگ و دو قبّه طلاي ديگر كه هر كدام به قدر يك شبر زيادتر طول و عرض و عمق دارد، در دو طرف آن پنجهاي وضع نمودهاند مرصّع به زواهر جواهر كه هر كدام از دانههاي جواهر مذكوره به قدر دانه زردآلو و مغز بادام به نظر ميآمد. و بر بالاي سر امام كه به طرف او ايستاده مشرّف است، چهار پنجره نقرهاي بزرگ موضوع است كه يك طرف ديوار بالاي سر را تمام گرفته و قناديل طلا و نقره از بزرگ و كوچك بر اطراف شرفات ضريح و اطراف رواق گنبد چيدهاند كه تقريباً سيصد عدد باشد، و ديواري كه مقابل سر امام و پنجره نقره است، بالاي از پنجره را آئينهكاري نموده و از زير آن تاجها و جيغههاي مرصّع به جواهر نصب نمودهاند كه هر كدام از شاهان عاليشأن آن را نذر و پيشکش ساختهاند و در بالاي سر آن جناب قبّه بزرگ از زير طاق بالا آويختهاند مرصّع به جواهر گرانبها و در آن جا نوشته كه اگر بالفرض العياذ بالله، جميع عمارات و موقوفات و املاك حضرت تلف و ضايع شود، همين قبّه باقي باشد، همه اينها را از قيمت اين قبّه ميتوان كردن. و ديوارهاي اطراف ضريح امام، آئينهكاري است و بالاي آئينهها، نقشها و گلهاي بديع وضع كردهاند كه مهندس عقل از آن حيران ميماند و ابزاره ديوارهاي حرم به قدر قامت آدمي بالا، كاشيكاري و حل طلا و مينايي كردهاند كه همه اتفاق دارند كه هرگز به اين قسم مينا و كاشي مقدور كسي از استادان ماهر نميباشد.
حكايت
و استاد اين كار در خواب از طرف آن جناب مأمور شده كه حيفِ دريغ از هنرمندي و صنايع تو كه به جهت عمارت حرم ما كاري نميكني. استاد مذكور از خواب متنبّه شده، اين عمارت را از خودش خراجات نموده بنا نهاده است و از آئينهها به خط كوفي و خطوط غربيه وضع كردهاند و در ميان قنديلهاي طلا، قنديلي از طلا مزين به جواهر آبدار مقابل سينة مبارك آن جناب آويختهاند كه مقوّمان مبصّر از ادراك قيمت و بهاي آن اعتراف به عجز نمودهاند.
و اگر كسي از طرف صحن كهنه قصد زيارت داشته باشد، به دارالسياده داخل شده، بعد به حرم ميدرآيد و اين دار السياده، شبستان و حرمي است كه رواق و طاق و ديوار پاي آن همه آئينهكاري است به صنايع غريبه، و خدّام حضرت كه از جمله سادات باشند، در اين جا مينشينند و اگر از طرف صحن نو به حرم درآمدني شود، اوّل به دارالسعاده كه در و ديوارها و رواقها اين جا نيز همه آئينه كاري است، و راه بعد به حرم مي رود، و در ابواب اندروني حرم وابواب وسط در پردههاي زرنگار و ابريشم و مخملهاي زردوزي و شبيه قالي آويختهاند كه باعث حيرت است و در زمينهاي حرم و شكبيتانها و منازل مزبوره آن، همه قاليهاي ابريشمي و پشمي مصوّر و غير مصوّر و مخطوط و غير مخطوط و پهن و فرش كردهاند كه تصوّر آن در كارخانه وهْم و خيال نگنجند و اگر كسي از دارالسياده به حرم نَدَرآمده، به طرف راست ميل كند، دار الحفاظ است كه ميانه حرم و مسجد گوهرشاد واقع است، و اگر به طرف چپ ميل كند، توحيدخانه است كه كتابخانه حضرت در آن جاست. و كتابهاي به خط الماس كه هفت هزار تومان خرج آن شده، بالاي آن نوشتهاند و از توحيد خانه به گنبذ الله برديخان راه دارد و از آن جا به دارالضيافه و از آنجا به دارالسعاده و صحن نو ميبرآيد و دارالضيافه موضعي است كه هرگاه از اكابر و اشراف كسي به زيارت حضرت مشرّف شود، او را در آن جا از آشخانه حضرتي ضيافت ميكنند يا آنكه اگر كسي از علما و بزرگان، خواه در اين جا و خواه در ولايت ديگر فوت شود، رسم است كه تعزيت او را پاس داشته تا سه روز درِ دوكانها را بسته در اين ولايت عزاداري همان شخص متوفّا را در دارالضيافه بزرگان جمع شده، بهجا ميآورند و اين دارالضيافه شبيه خانقاه بزرگ است كه از نصف بالاي آن را همه شرفه كردهاند و اطراف شرفهها را به آب طلا حلكاري نمودهاند كه بسيار خوشنما است. و دارالحفاظ موضع بودن حافظان قرآن است كه به جهت روح مطهّر امام همام تلاوت قرآن مينمايند.
و عمارت گنبد الله برديخان [کذا] از غرايب عمارات عالم است و آن كاشيكاري است كه قطعات كاشي آن را هر كدامي به قدر دانه دانه نشانيده، و هر خشت كاشي مركب و مرتب از چند دانه نمودهاند و اهل بصيرت و خُبرت ميگويند، اگر به جاي خشتهاي كاشي از طلا ميكرد بسيار خرجش كم بود.
چنانچه از روات ثقات نقل ميكنند كه در هر خشتي از خشتهاي گنبد و رواق اين عمارت هفت طلا صرف شده و خشت طلا هر كدام سه مثقال خرج دارد و فرش زير گنبذ مذكور همگي از خشتهاي كبود است كه بعينه خشت فيروزه به نظر ميآيد، و مقبرة خود الله برديخان باني عمارت در يك طرف همين رواق و عمارت پهلوي دار الضيافه واقع است و چند نفر مقصوره خوان، تلاوت قرآن به جهت او مي نمايند.
حکايت در باره اللهورديخان
حكايت اللهبرديخان مذكور از عمارتش غريبتر است و آن چنين بوده كه اين مرد كوري بوده كه سال ها بر در حرم امام گدايي ميكرده، و از اين ممر، دولت بسيار جمع كرده تا وقتي كه شاه عباس صفوي از اصفهان به زيارت حضرت آمده، در حين دخول به حرم چشمش بر آن شخص اعمي افتاده. پرسيد كه، چند سال است كه تو در اين جا گدايي ميكني؟ جواب ميدهد كه، مدت بيست سال. شاه در جواب ميفرمايد كه، تو در اين مدت هنوز شفا نيافتهاي؟ اگر تا فراغ از زيارت حرم، چشمهاي تو بينا نشود ميفرمايم كه تو را پاره پاره سازند.
چون شاه عباس به حرم داخل شد، اعماي مذكور سر خود را بر آستانه حرم آن جناب زده به اخلاص تمام به درگاه خداوند و روحانيت امام متوجه شد. به يك بار به قدرت خداوندي چشم هاي او بينا شد. شاه عباس او را زيارت و نوازش بسيار فرموده، به حكومت شيراز [که] دارالمرز اصلي اللهبرديخان بود، سرافراز نمود. بعد از فوت او، نعش او را به موجب وصيت آورده، در اين جا دفن نمودند. العهدة علي الراوي.
آش خانه حضرت
و در جانب قبله صحن نو، آشخانه جناب امام ميباشد كه انواع اطعمه و اشربه گوناگون در آن پخته ميشود به قدر يك هزار و دويست نفر خادم به حرم آن حضرت اين آشخانه به نوبت خدمت و كشيك خود، ميخورند و خدمة مقرري حرم امام هفت صد نفر است كه هر صد نفر يك شبانه روز به خدمت حرم مشغولاند، بهنوبت، تا ايام هفته به سر رسد و پنجصد نفر خادم ديگر متفرّقه به خدمت هاي حرم مأمورند.
و از جمله عمارت بيمارخانه آن جناب است كه هر ساله دهزار [کذا] تومان به مصرف ادويه مقرّر شده و حكيمباشي و ناظم و ناظر و طباخ ادويه. و منزلي بزرگ به جهت چند زن معين است كه به جهت بيماران طعامهاي بيماري از هرگونه مناسب حال مريض از قول حكيمباشي مرتب مينمايند، و حجرات بسيار به جهت مرضي ساخته شده، همه مزين و آراسته و اسبابهاي خوب از فرش وظروف لايق آنها مهيا كرده و كَتها نهاده و هر كدام از بيماران غالباً بر بالاي كت خوابيدهاند، و هر چيز كه از دوا و غذا ضرورتدار، ميرساند و از جانب شرقي كهنه، رسته [بازار] زرگري و حجّاري و سنگتراشي است، از آن جا به فاصله چند قدمي به قبرستان مسمّي به قتلگاه ميبرآيد و اين قتلگاه قبرستاني است بسيار بزرگ كه حضرت امام همام از مأمون، رسيد زمين آن را كه باغي بود، از هارون رشيد پدرش به او به ميراث رسيده، خريده، زوّاران خود وقف نمود كه اگر از زوّار مجاور و مسافر كسي را اجل رسد، در آن جا دفن نمايند و در كناره اين قبرستان اثر نقش قدمي بر سنگ سفيدي مرتسم است و ميگويند كه اين نقش قدم مبارك حضرت اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب ـ كرّم الله وجهه ـ ميباشد، و آن سنگ را بر ديوار نصب نمودهاند كه مردم زيارت مينمايند و اين نقش قدم چنان بر سنگ فرو رفته كه گويا بر خميري فرو رفته است و هر قدر از دورتر اگر كسي مشاهده آن سنگ را نمايد، بهتر و خوبتر ميبيند و نيز سنگي كه حضرت امام رضا از تاب زهر، سينه مبارك را بر آن ميماليدهاند، در اين جا نهادهاند و مردم آن سنگ را به جهت امتحان برداشته، به سينه خود ميرسانند وميگويند اگر نطفه شخص حلال و پاك است برداشته ميتواند، و الاّ نميتواند، و وزن سنگ تقريباً سه چهار يك تا دو نيمسر بخارا ميباشد. و به قبرستان اين قتلگاه نيز هر كدام بالاي قبر صاحبش نام آن منقوش است و هر روزه اكثر مردم از مقصورهخوان و غيره، قاليچه كوچك پيش آن قبر انداخته، تلاوت قرآن مينمايند، خصوصاً در ايام ماه مبارك رمضان كه مردم اين شهر به درون دوكان و سر راهها و حجرهها مشغول تلاوت قرآن و دعا هستند، و هجوم زوّار هم در خصوص اين ماه مبارك بسيار بوده است كه از يك ماه راه آمده بودند و همه كاروانسراها و جوالها از زوّاران مرد و زن پر شده بودند، حتي از طايفه اعراب عربستان هم آمده بودند كه با عيال و اطفال به حرم امام مشغول زيارت و بر زبان عربي تضرّع و زاري و عرض حاجت مينمودند.
و بر ديوار جنوبي دارالحفاظ سيني بزرگ را نصب نمودهاند، ميگويند كه مأمون رشيد در اين سيني انگور به زهرآ لوده را به جهت امام فرستاده، مسموم نموده است و در اين ولايت رسم چنين بوده است كه هرگاه عالمي يا واعظي بزرگ فوت شود، درهاي دوكانها و سراها را ميبندند و پيشاپيش نعش آن شخص متوفّا اسبهاي جنيب (اسب مالي) و بيرق و علمهاي بسيار مزين ميدوانند، و عماري ديگر هم ميبيارند و نعش را هم به روي دستها به احترام تمام ازدحام نموده ميآرند، و جماعتي با سينههاي برهنه مثل عزاداران بر سينه زنان ميآيند واشعار مصيبت ميخوانند، چنانچه دو عالم و واعظ در وقتي كه حقير در آن جا بودم، مرحوم شدند و مردم به همين قسم معامله نمودند.
از اجاره مداخل اوقاف امام پرسيدم. گفتند: شصت و پنج هزار تومان هر ساله تقريباً دخل ميشود و سي هزار تومان به مصرف خرج ميرسد، به غير از هدايا و نذورات خارجيه، و باقي به خزانه حضرتي دخل ميشود.
در اين شهر نعمت زياده وفور دارد و انواع ميوهها و حلويّات و نانها و كلچههاي قندي بسيار است، اما در كثرت ميوه و شيريني اكثر اقسام آن به بخاراي شريف نميرسد.
و در پيش دوكانهاي اين شهر، انواع تصاوير عجيبه و قفسهاي بلبل بسيار است كه از هر طرف صداي خواندن آنها به گوش ميرسد.
و سكان اين شهر اغلبي مسافرند، به جهت تيمره و رفاهيت حال در اين جا سكنا ورزيدهاند.
به نقل از: سايت کتابخانه تخصصي تاريخ ايران و اسلام
|