|
روز چهاردهم
اللهم لاتؤاخذنی فيه بالعَثرات
و أقِلنی فيه مِن الخطايا و الهَفَوات
و لاتَجعَلنی فيه غرَضاً للبَلايا و الآفات
بعِزّتک يا عِزّ المُسلِمين
ديشب که به فراخ آسمان نگريستم، و چشم به چشمکهای ستارگان دوختم، ماه را ديدم که چونان گويی سفيد در گستره آسمان، می درخشيد و بر زمين نور می پاشيد، ديدم که مهتاب همه بسيط زمين را روشن کرده و بر جای گامهای من تابيده است. ديدم که اگر چشم بگشايم و خود به لغزش نيفتم، او راه را به من نموده است، ديدم که اگر ديده از راه خويش برنگيرم، راهم روشن است و رخشان و به مقصد توانم رسيد.
بارالها! اگر پايم لرزيد، مرا سزا مده و اگر گامم استوار نبود، مرا مجازات مفرما. من را از خطا برَهان و از لغزش بگريزان.
يک ماه چهارده شَبه، چنان بر بستر زمين نور می ريزد که همگان راه خويش را می يابند، و گم نمی شوند و با بهره از تابش آن از آفات می رهند، رحمت بی پايان تو با اين بشر سردرگم چه می کند و دستش را تا کجا می گيرد! مرا در معرض آزمون و آسيب قرار مده تا سرافکنده نشوم و شرمسار نگردم.
پروردگارا! ای که مسلمانان را عزت بخشيده ای و امت اسلام را حرمت داده ای، ما را نيز در شمار عزيزان خويش بر شمار.
|