تاریخ انتشار: 1396/6/28
داستانک (برادر بزرگ‌تر)

پاهای لرزانش را خم کرد و دو دستش را روی لبه تابوت گذاشت. سرش را پايين برد و بر پارچه‌ای که روی پيکر بی‌جان پدرش انداخته بودند، بوسه‌ای زد و خود را کنار کشيد. يکی دستش را گرفت و برگرداند و بر بالين پدر نشاند. پارچه را برداشت تا آخرين بوسه بر سيمای پدر پير را به او هديه دهد. پسر اما اشک‌ريزان عقب‌عقب رفت. خود را در آغوش برادر بزرگ‌ترش، که کمی آن‌سوتر ايستاده بود، انداخت و زار گريست. پدر با همه مهربانی‌هايش اينک از کف رفته بود و او با همه‌ی احترامی که از پدر پاس می‌داشت، اينک در آغوش برادرش بوی پدر را می‌جست و اين سخن امام رضا را با خود زمزمه می‌کرد که: برادرِ مهتر، جای پدر تو است!


Copyright @ 1998 - 2017 Imam Reza (A.S) Network , All rights reserved.