تاریخ انتشار: 1399/7/20
پادشاه هفت اقليم؛ ابن‌يمين فريومدی

 

گوهر افشان كن ز جان، ای دل، كه میدانی چه جاست
مهبط نور الهی روضه پاك رضا
ست

دُرّ دریای فتوّت
، گوهرِ كانِ كرم
آن كه شرح جود آباءِ كرامش «هل‌اَتی» ست

ظلمت و نور جهان عكسی ز موی و روی او ست
موی او «واللّیل اِذا یغشی» و رویش «والضّحی» است

قبّه گردون ندارد قدِّ خاكِ درگهش
یا رب این فردوسِ اعلی، یا مقام كبریا ست؟

سرمه‌ای از خاكِ پای او كشیده است آفتاب
موجب این دانم كه عینش منبع نور و ضیا ست

اوست بعضی از وجود آن كه در معراج قدس
گَرد نعل مركبش روح الامین را توتیا ست

قلب می‌گردد روان از بوی خاكِ درگهش
خاك نتوان گفتنش كز روی عزّت كیمیا ست

قبّه پر نورش از رفعت سپهر دیگری است
و اندر او ذات پر انوارش چو مهر اندر سما ست

رفعتِ گردون گردان دارد آنگه بر سری
مجمع تقوا و عصمت، مركز صدق و صفا ست

حاسد ار نشناسدش كز روی رفعت كیست او
پادشاه اتقیا و ازكیا و اصفیا ست

قرةالعینِ نبی، فرزندِ دلبندِ وصی
مظهر الطاف ایزد، فخر «اصحاب عبا» ست

مقتدای شرق و غرب و پیشوای برّ و بحر
خود چنین باشد كسی كو نور پاك مصطفی ست

هست مخدوم به
حق اهل جهان را، بهر آنك
وارث آن است كو را بر جهان حق ولا ست

وارث شاهی كه از تشریف خاص مصطفی
كسوتِ «من كنت مولاهُ» به قد اوست راست

طاعت صد ساله گر باشد به وزنِ كوهِ طور
چون كند ایزد تجلی بی‌هوای او هبا ست

كوكبِ دُرّی تاجِ شهریارانِ جهان
با وجود نیم‌ذره خاك پایش بی‌بها ست

هست سلطان خراسان، نی، چه گفتم، زینهار
بر سر هر هفت اقلیم و دو عالم پادشا ست

صیتِ اقبالش كه برهاند چو آب از آتشت
در بسیط خاك پیمودن مگر باد صبا ست

اصل علمی را كه بخشد ایمنی از مُهلكات
در حقیقت با علوم مُنجیاتش انتما ست

حاسد از درد حسد هرگز كجا یابد نجات
بی‌اشاراتش كه كلیات قانون شفا ست

شاهباز همّتش بر لامكان سازد مكان
تا نپنداری كه او را شاخ سدره منتها ست

سر فرو نارد به طوبی و به كوثر همّتش
كی فرود آرد كه آن با همّتش آب و گیا ست

بس عجب ناید نعیم خُلد اگر خوش نایدش
چون ز مهمان‌خانه قدسش اِبا اندر اِبا ست

از نژندی، خصم او را جایگه تحت الثَّری
از بلندی قدر او فوق سماوات العلا ست

همّتِ عالی او را خاك و زر یكسان بود
وین كه زر بر خاك پاشیده است، بر حالش گوا ست

قبّه گردونِ گردان حلقه درگاه اوست
زان سبب چون حلقه، دائم قامتش در انحنا ست

هر كه مهرش در میان جان ندارد چون الف
قامتش روز جزا از غم چو «جیم» و «نون» دوتا ست

ای جنابت قبله حاجاتِ ارباب نیاز
حاجتی كاینجا رود معروض ، بی‌شبهت روا ست

حاجت ابن‌یمین را هم روا كن، بهر آنك
حاجت خلقان روا كردن ز اخلاق شما ست

در ره اخلاصِ تو جز افتقارم هیچ نیست
و آن كه زادِ او نه فقر است، اندر این ره بینوا ست

نیستم محتاج دنیا چون فنایش در پی است
كار عُقبی دار و حالش را كه در دارالبقا ست

جرم این عاصی مجرم روز حشر از حق بخواه
كز تو استغفار و غفران فراوان از خدا ست

و این شكسته‌بسته بیتی چند از مسكین پذیر
كاین نه مدح توست، بهر شهرت اخلاص ما ست

من كدامین مدح گویم كان تو را لایق بوَد
چون صفات ذات پاكَت برتر از حدّ ثنا ست

كردگارا، طاق این فیروزه‌قصرِ زرنگار
تا به حكم واضع دین قبله اهل دعا ست

حضرت عالی
ش را بر داعیان مفتوح دار
كز جنابش یافت داعی هر مراد دل كه خواست

 

 

 


Copyright @ 1998 - 2017 Imam Reza (A.S) Network , All rights reserved.